تبلیغات
تلمیح - 4 غزل زیبا از امام خمینی(ره)
 
تلمیح
امام علی(ع): دو گرسنه هرگز سیر نشوند:جوینده ی علم و جوینده ی مال.

 

رخ خورشید:عیب از ماست اگر دوست ز ما مستور است

دریای عشق:افسانۀ جهان دل دیوانۀ من است

مستی عشق:در میخانه به روی همه باز است،هنوز

غم یار:باده از پیمانۀ دلدار هشیاری ندارد

 

رخ خورشید

عیب از ماست اگر دوست ز ما مستور است

دیده بگشای که بینی همه عالم طور است

لاف کم زن که نبیند رخ خورشید جهان

چشم خفّاش که از دیدن نوری کورست

یا رب این پردۀ پندار که در دیدۀ ماست

باز کن تا که ببینم همه عالم نور است

کاش در حلقۀ رندان خبری بود ز دوست

سخن آنجا نه ز ناصر بُود،از منصور است

وای اگر پرده ز اسرار بیفتد روزی

فاش گردد که چه در خرقۀ این مهجور است

چه کنم تا به سر کوی توام راه دهند

کاین سفر توشه همی خواهد و این ره دوراست

وادی عشق که بی هوشی و سرگردانی است

مدعی در طلبش بوالهوس و مغرور است

لب فروبست هر آن کس رخ چون ماهش دید

آنکه مدحت کند از گفتۀ خود مسرور است

وقت آن است که بنشینم و دم درنزنم

به همه کون و مکان مدحت او مسطور است

 

دریای عشق

افسانۀ جهان دل دیوانۀ من است

در شمع عشق سوخته،پروانۀ من است

گیسوی یار دام دلِ عاشقان اوست

خال سیاه پُشت لبش دانۀ من است

غوغای عاشقان  رُخ غمّاز دلبران

راز و نیازها، همه در خانۀ من است

کوی نکوی میکده باب صفای عشق

طاق و رواق رویِ تو کاشانۀ من است

فریاد رعد ناله دل سوز جان من

دریای عشق قطره مستانۀ من است

تا شد به زلف یار، سرِ شانه آشنا

مسجود قدسیان همگی شانۀ من است

 

مستی عشق

در میخانه به روی همه باز است،هنوز

سینۀ سوخته در سوز و گداز است،هنوز

بی نیازی است در این مستی و بی هوشیِ عشق

درِ هستی زدن از روی نیاز است هنوز

چاره از دوریِ دلبر نبود لب بربند

که غلامِ دَرِ او بنده نواز است،هنوز

راز مگشای مگر در بَرِ مست رُخ یار

که در این مرحله او محرم راز است،هنوز

دست بردار ز سوداگری وبوالهوسی

دست عشاق سوی دوست دراز است،هنوز

نرسد دستِ منِ سوخته بر دامن یار

چه توان کرد که در عشوه و ناز است،هنوز

ای نسیمِ سحری گر سر کویش گذری

عطر برگیر که او غالیه ساز است،هنوز

 

غم یار

باده از پیمانۀ دلدار هشیاری ندارد

بی خودی از نوش این پیمانه،بیداری ندارد

چشم بیمار توهر کس را به بیماری کشاند

تا ابد این عاشقِ بیمار،بیماری ندارد

عاشق از هر چیز جُز دلدار دل برکنده خامُش

چون که با خود جز حدیٍ عشق گفتاری ندارد

با که بتوان گفت از شیرینی درد غم یار

جز غم دلدارِ عاشق پیشه غمخواری ندارد

برسر بالینِ بیمار رخت روزی گذر کن

بین که جز عشق تو بر بالین پرستاری ندارد

لطف کن ای دوست از رُخ پرده بگشانازکم کن

دل تمنایی که دلبر غیر دیداری ندارد

 





نوع مطلب : ادبی، 
برچسب ها : شعر، غزل، امام خمینی(ره)،
چهارشنبه 28 تیر 1391 :: نویسنده : امین امین


درباره وبلاگ

سلام به وبلاگ تلمیح، وبلاگ شعر و ادبیات و جملات زیبا و مذهبی و شهدا و انقلاب خوش آمدید.
امیدوارم مطالب مورد استفاده شما باشه و با نظراتتون ما رو راهنمایی کنید.
مدیر وبلاگ : امین امین
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :